پیش نیاز حل مشکلات حاد ایران، روی آوردن به آشتی و وفاق ملی برای مستحکم کردن پایههای مشروعیت نظام، تغییر ساختار امنیتی کشور، اصلاحات اقتصادی ریشهای، تقویت بنیه دفاعی، درک منافع ملی و اراده و جسارت تغییرات بنیانی است و با شعار و ادامه بیعملی دولت، تغییرات سطحی از قبیل جابجایی مدیران یا حذف صفرهای پول ملی، نشر پول بدون پشتوانه و پنهان کردن مشکلات پشت جنگ ۱۲ روزه، ایران رو به آرامش و توسعه نخواهد رفت. سعید لیلاز مهرآبادی استاد گروه تاریخ دانشگاه، روزنامهنگار و تحلیلگر اقتصادی در گفتوگو با رادیو صدای تدبیر همچنین بخشی از ناگفتههای مراودات ایران و آمریکا بعد از انقلاب ۵۷ را برملا کرده است. شنیدن این گفتوگو و تأمل در مطالب آن را به دغدغهمندان پایداری و توسعه ایران توصیه میکنیم.
در مقدمه به دو تصمیم کلان اشاره کردم که بهتازگی اتخاذ شده است، نخست قرار گرفتن آقای علی لاریجانی بهعنوان یک شخصیت معتدل سیاسی در سِمَت دبیری شورای عالی امنیت ملی و ایجاد دوباره شورای دفاع که در سال ۱۳۶۸ حذف شده بود و دوم، موضوع حذف چهار صفر از پول ملی که اخیرا در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. در مورد اهداف این مصوبه و اینکه آیا در حال حاضر تصمیم درستی است یا خیر نیز گفتوگوهای فراوانی صورت گرفته است. برخی معتقدند که این اقدام بهمثابه بازگرداندن حیثیت به پول ملی است. جنابعالی این دو تصمیم را تا چه حد تصمیمات منطقی در شرایط پساجنگ میبینید؟
تصمیم نخست، یعنی تغییر در صدر ساختار امنیتی کشور، تا جاییکه یک حرکت سمبلیک باشد، همانقدر نیز اهمیت و ارزش دارد. اگر بنا باشد نظام جمهوری اسلامی، همیت خود را به مرکزیت فعالیت صرف برای مذاکره با آمریکا بگذارد و احتمالا دستیابی به یک مصالحه، این تصمیم هیچ فایدهای ندارد و به هیچکجا نخواهد رسید. اگر محتوای درونیای که در عمق و ژرفای ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران ریشه دارد اتفاق نیفتد، بنابراین تغییری در موقعیت ما ایجاد نخواهد شد. یعنی صرف رفتن یک نفر و آمدن فرد دیگری که عنواندار است، بهتنهایی فایدهای نخواهد داشت، مگر اینکه جمهوری اسلامی اذعان کند رویکردش وادادگی است؛ به این معنا که به هر قیمتی قصد مصالحه دارد. در این صورت، دیگر نیازی به جابجایی آقای احمدیان با آقای لاریجانی نبود اما به هر حال اگر قرار باشد این تغییر با سه ضلعی که بنده همیشه برای پایههای قدرت ایران ترسیم کردهام همراه باشد، خیلی خوب است؛ ضلع نیروهای مسلح بسیار نیرومند که متکی به اقتصاد نیرومند و پویا باشد و آن نیز متکی به دولت و حکومت مشروعی که حداکثر پایههای مردمی را دارا باشد. اگر فرض کنیم که همزمان شروع به افزایش پایههای مشروعیت نظام کنیم که مستلزم آشتی ملی است و یا اینکه بخواهیم اصلاحات عمیق اقتصادی انجام دهیم که بنده این قضیه را اساسا ماموریت اصلی آقای پزشکیان در منصب ریاستجمهوری میدانم یا تقویت بنیهی دفاعی کشور که بدون اقتصاد نیرومند میسر نیست، در اینصورت دبیری آقای لاریجانی در شورای عالی امنیت، پالس مثبتی به جهان صادر میکند، ولی بدون زیر بناهایی که ذکر کردم، این تغییر را یک تغییر تاکتیکی در واقع سمبلیک میدانم. در مورد حذف چهار صفر از پول ملی بایستی بگویم از موضوع نخست هم بیخاصیتتر است؛ تصور کنید که باک بنزین خودروی شما همچنان در حال خالی شدن باشد اما شما آمپرش را طوری نقاشی کنید که باک بنزین را پر نشان دهد. همانطور که جنابعالی در مقدمه اشاره کردید، تصمیم به حذف صفرها از پول ملی، عمر دو دههای دارد. سطح عمومی قیمتها تقریبا صد برابر شده است، یعنی طی هجده الی بیست سال، ۱۰۰ هزار درصد تورم انباشته ایجاد کردهایم. فکر نمیکنم هیچ کشوری در دنیا برای سالهای متمادی چنین تورمی را تجربه کرده باشد. شاید مگاتورمهای عجیب و غریب در آلمان دوره جمهوری وایمار یا در زیمباوه، ونزوئلا و آرژانتین را دیده باشیم اما چنین تورمهایی نهایتا سه الی چهار سال یا حداکثر شش سال بهطول انجامیده است اما اینکه متوسط قیمت کالاها صد برابر شود، اتفاق بسیار وحشتناکی است. در این حالت شاید غیرضروریترین و بیفایدهترین کار ممکن، همین حذف صفرها باشد. قبل از هر چیز بایستی نرخ تورم در کشور، لگام زده شود. نرخ تورم حتما و حتما باید بهصورت پایدار به زیر ۱۵ درصد در سال کاهش پیدا کند، در این صورت میتوان به حذف صفر مبادرت کرد. در اقتصاد ترکیه میبینید که شش صفر را حذف کردند. در آن برهه اگر درست به خاطر بیاورم هر یک و نیم لیره معادل یک دلار بود اما در حال حاضر شاید این عدد پنجاه شده باشد. یعنی در طی ده الی پانزده سال اخیر، ارزش سطح عمومی قیمتها در ترکیه پنجاه برابر افزایش پیدا کرده است. در حالیکه دلار آمریکا بهعنوان یک ارز متورم بهطور منظم در حال کاهش در دنیا است، ارزش لیره ترکیه نیز حدود پنجاه برابر کاهش داشته است. لذا حذف صفر از پول ملی ایران، فقط و فقط تغییری در جهت بهبود رفاه حسابداران است، البته که در بازار نیز همین الان چهار صفر از معاملات حذف شده است. تغییر در اسکناسها حتما اندکی تورم نیز ایجاد خواهد کرد، به این علت که معمولا قیمتها به سمت بالا، گرد میشود نه به سمت پایین.
آیا فکر میکنید با این تصمیمات، صورت خود را با سیلی سرخ میکنیم یا طبق تعابیر جنابعالی این تصمیات مصداق این جمله است که “به راه بادیه رفتن، بِه از نشستن باطل است.”؟ آیا با چنین رویکردی، سعی در حفظ ویترین داریم یا اینکه این تصمیمات، مقدمهای خواهد بود برای گام برداشتن در مسیر اصلاح ساختار؟
جالب اینجاست که با این تصمیمات حتی به سوی بادیه هم نمیرویم. یعنی اصلا جایی نمیرویم. ما نشستهایم و تغییرات را تماشا میکنیم. هر کشور دیگری در دنیا بود، سعی میکرد در موقعیت ساختار اداری، تصمیمگیری و تعامل دستگاه حاکمیتی با مردم چه در حوزه فرهنگی-اجتماعی و چه در حوزه سیاسی و اقتصادی، بهویژه بعد از جنگ تفاوت ایجاد کند. اکنون اگر به بروکراسی ایران دقت کنید، کوچکترین تغییری در رفتار بروکراتهای کشور نخواهید دید. یعنی سر سوزنی شرایط به سمت بهتر شدن نمیرود. از ابتدای اردیبهشت امسال با مشکل کمبود برق در پایگاههای تولیدی و بنگاههای اقتصادی مواجه بودیم. پس از آن وارد جنگ دوازده روزه شدیم که عملا این قضیه امور عادی شرکتها و کشور را بیش از یک ماه مختل کرد. اما اینکه اکثریت ساختار اداری و مدیریتی کشور در شرایط پساجنگ به راهپیمایی اربعین بروند، برای من قابل درک نیست؛ به این معنا، امور عادی و امور اداری کشور را به بهانه زیارت کربلا مختل کردهاند. از این سفر در تمامی احادیث و روایات بهعنوان یک امر مستحب یاد شده است، در حالیکه خدمترسانی به کشور، امری واجب است. انسان نباید هرگز واجب را رها کند و مستحب را بچسبد، آن هم در شرایط بحرانی پساجنگ. من تغییری در رفتار و سلوک حکومت با ملت نمیبینم، چه در جهت آشتی ملی، مثل تغییر رفتار صدا و سیما و چه در اجرای اصلاحات اقتصادی که در دولت آقای پزشکیان از همان ابتدا انتظار آن را داشتیم و چه در شکلگیری سرعت عمل بالاتر در بروکراسی اداری، ابدا تغییری را شاهد نیستم. نظام تخصیص ارز که در سال گذشته، مهلت آن یک ماهه بوده است، در حال حاضر بعد از شروع ثبت سفارش، هفت الی هشت ماه بهطول میانجامد؛ این روند به معنای مختل شدن همهچیز است. نرخ رشد اقتصادی کشور تا خرداد ۱۴۰۴ و پس از ۶۵ ماه، صفر اعلام شد. از تیرماه به بعد نیز ما انتظار داریم که نرخ رشد، منفی شده باشد. نرخ تورم فقط در ده ماه گذشته، ۱۰ درصد افزایش پیدا کرده است. ما نهتنها به راه بادیه نمیرویم، بلکه فقط دور هم نشستهایم.
مقاومت در برابر این تغییرات از کجا نشات میگیرد؟
داگلاس نورث، اقتصاددان برجسته بریتانیایی-آمریکایی در کتاب در سایه خشونت به شرح کامل این موضوع پرداخته است. همه حرکتها، کنشها و موضعگیریهای ما در جهت منافع خودمان است. در واقع اصولگرایی در کار نیست و اصلاحطلبی نیز معنایی ندارد، ما همه در راستای منافع خود حرکت میکنیم. پیوستن به FATF یا کنوانسیون پالرمو، اتفاق بسیار خوبی است، گرچه من معتقدم این قضیه منوط به رفع تحریمها خواهد بود. به هر حال گروهی که در برابر این قضایا مقاومت میکنند، به خاطر جلوگیری از آسیب به منافع خودشان این کار را انجام میدهند. آنها از این انحصار و رادیکالیزم موجود در کشور لذت میبرند و منافعشان از همین طریق تامین میشود.
اگر اقتصاد در این شرایط دچار کُلپس یا فروپاشی شود، منافعی برای آن افراد باقی نخواهد ماند.
اگر دقت کنید، چرخه تاریخ نیز به همین مطلب اشاره کرده است. اگر بنا بود که سیستمها، تمدنها و حکومتها دچار اشتباه نشوند، هرگز از دوران یونان باستان و هخامنشیان شاهد تغییر و تحول نبودیم. علت گردش چرخ تاریخ این است که خیلی از سیستمها به دورهای از پیری که میرسند، مثل پیری انسان میماند، یعنی تمدن و سیستم و دستگاه، ارتباط خود با واقعیتها و تحولات پیرامونی را از دست میدهند.
ولی تمدنی که قرار بود با انقلاب ۵۷ ایجاد کنیم، هنوز شکل نگرفته است که بخواهد به دوران پیری برسد.
من هنوزم معتقد نیستم که این روند به فروپاشی بیانجامد. اکثریت جامعه ایران قادر خواهند بود که تندرویها را به عقب برانند. به باور بنده، ما اکنون در یک دوران چرخش تاریخی قرار داریم که طی آن قادر خواهیم بود تمام افراطیون در سمت چپ حاکمیت و در سمت راست حاکمیت را به عقب برانیم. اگر بنا بود اکثریت مردم ایران به رادیکالها و تندروها، بله بگویند، بایستی اکنون اپوزیسیون خارج از کشور در ایران نفوذ پیدا میکرد. مردم کوچکترین اقبالی به سرنگونخواهان خارج از نظام و همینطور رادیکالهای داخل نظام ندارند؛ چه در جناح چپ که قبلا منزوی شدهاند و چه در جناح راست که در دو الی سه سال اخیر در حال منزوی شدن هستند. ما نباید از این مقاومتها، هراسی داشته باشیم. در واقع بایستی با قدرت و قوت، مسیر اصلاحات را هرچه ژرفتر، علمیتر، دقیقتر و با احتیاط بیشتر پیش ببریم. من بهشدت با هر گونه شوکدرمانی در ساختار اقتصادی-اجتماعی ایران، مخالف هستم. ملت ایران یکی از فرهیختهترین ملتهای جهان اسلام است. در هیچ کشور اسلامی، ناهنجاری حجاب مشاهده نمیشود. چرا باید در ایران چنین ناهنجاریای بهوجود بیاید اگر مردم نخواهند با حکومت لج کنند؟! این لج هم، کاملا سیاسی است. زنان و مادران امروز، افرادی هستند که انقلابیون دیروز در دامان آنها پرورش یافتند. پس وقتی میبینید که یک رادیکال یا یک سوپرانقلابنما، خواهران و مادران و بانوان شریف ایران را به بیعفتی و بیفرهنگی و بیحجابی متهم میکند، در واقع دنبال منافع خود است و حقیقت را نمیگوید. حقیقت این است که این ملت، مردمی هستند که در نهایت آزادی و در حکومت شاه، به روحالله خمینی رای دادند که تا نامش تا ابد بر تارک ایران خواهد درخشید. من، صد سال دیگر از جمهوری اسلامی هم بگذرد، نام خمینی را هرگز فراموش نخواهم کرد. این ملت در نهایت آزادی به او رای داد. اگر میبینیم در جایی مقاومت وجود دارد، نباید ناامید شویم، نه آقای پزشکیان و نه شخص مقام معظم رهبری و نه ملت نباید ناامید شوند. ما بایستی با قوت پیشروی کنیم. کاملا بیهودهست که انتظار داشته باشیم کسی در مسیر اصلاحات، مزاحم کار ما نشود. ما تا حدی نازکنارنجی هستیم. همین نوع مقاومتها بر سر راه دولت قبلی و دولت فعلی آمریکا و سایر کشورها وجود داشته و دارد. کاملا واضح است که گروههای مخالف سیاسی کاری میکنند که حداکثر مانع را در راه ما ایجاد کنند تا به قدرت برسند. این روند، جزو ساختار سیاست است و نباید از آن هراس داشته باشیم.
البته آمریکا یا سایر کشورها، درگیر جنگی مثل جنگ دو هفتهای ایران نبودهاند.
بله من با شما موافقم. به هر حال، در سمت دولت و هسته اصلی حاکمیت با نهایت عقلانیت کشور را اداره میکنند اما به قاطعیت و سرعتعمل بیشتری نیاز داریم. انتقاد بنده این است که چرا ژرفتر و سریعتر پیشروی نمیکنیم؟! در دولت آقای پزشکیان و دولت مرحوم رئیسی، بنا براین بوده است که به اصلاح حاملهای انرژی بپردازند. هفتاد درصد جمعیت کشور، برندگان این اصلاحات هستند. بالاخره اصلاحات باید از یک جایی شروع شود. در شرایطی که ارز برای دارو نداریم، حدود چهار الی پنج میلیارد دلار سوخت قرار است وارد کشور شود. اگر به نماگرهای اقتصادی بانک مرکزی مراجعه کنید، خواهید دید که از زمستان ۱۴۰۱ تا به امروز، بخش معینی از درآمد کشور بهطور منظم صرف همین موضوع شده است. این قضیه در قانون بودجه نیز نیامده است، چون از صندوق ذخیره ارزی برداشت میکنند. کلاه قانونی و شرعی درست کردن که سخت نیست.
نظام بانکی ما که با ناترازیهای عدیده مواجه است، از هر صد واحد پول سپردهگذاریشده، حدود هشتصد واحد پول خلق میکند. دولت هم به دلیل ساختار معیوب، همواره با کسریهای بودجه متعدد در دورههای مختلف مواجه بوده است. در دوره اصلاحات، برای کسری بودجه، متمم به مجلس میفرستادند اما بعدها دیگر این اتفاق ادامه پیدا نکرد. نسبت هزینههای دولت به GDP کشور، شاید ده الی یازده درصد باشد.
البته تصحیح کنم که این نسبت، کمتر از هفت درصد است. ایران یکی از کوچکترین دولتها را در دنیا دارد.
نکته این است که در اداره امور، دچار بحرانهای جدی هستیم. بعضا این سوال برای مردم بهوجود میآید که اصلاحات در امور بالاخره در چه ساختاری ایجاد خواهد شد؟ برای مثال ناترازی بانک، بودجه و تجارت باید هر سه اصلاح شوند تا تورم نیز کاهش پیدا کند. چه اتفاقی در کشور بایستی بیفتد که ما به سمت این اصلاحات حرکت کنیم؟ حدود نوزده سال برای اصلاح قانون بانکی کشور وقت صرف شد اما در نهایت بهنظر نمیرسد که اصلاحاتی شکل گرفته باشد.
برخلاف نظر برخی دوستان دانشمند و اقتصاددانان شریف و شهیر که معتقدند مسئله ایران از جنس دانایی است، بنده ابدا با این دیدگاه موافق نیستم. مسئله ایران از جنس دانایی و قانون نیست بلکه مسئله ما از جنس اراده، جسارت و منافع است. شبکه بانکی، عامل دو سوم خلق پول است. خلق پول، اصلیترین عامل رشد نقدینگی و تورم است. تورم، تمام شیرازه اخلاقی و اجتماعی ایران را از بین برده است. در حال حاضر، قیمت یک کیلوگرم گوشت قرمز، حدود سی الی چهل برابر قیمت سال ۱۳۹۶ است. این تورم در حالی وجود دارد که در این مدت تولید گوشت قرمز در ایران در حال افزایش بوده است. ما بایستی بتوانیم اراده و جسارت اجرا را در کشور بهدست بیاوریم. دولت به اندازه کافی راهحل، قانون و کارشناس در اختیار دارد. در سال ۱۴۰۳، حدود ۱۹۰ میلیارد دلار انرژی اولیه در ایران مصرف کردیم که حدود ۱۵ الی ۲۰ درصد آن قاچاق شده است، یعنی دزدیده شده و از کشور خارج شده است. مابقی آن نیز در داخل، هدر رفته است. من ادعا میکنم که حدود صد میلیارد دلار از انرژی مصرفشده در سال ۱۴۰۳ ایران، قابل بازیافت است تا آن را به مردم بدهیم و آنها گرسنگی نجات پیدا کنند.
سال گذشته، ۲۱ میلیارد دلار، فرار سرمایه رسمی از ایران داشتیم. ناترازی بانکها بهواسطه اراده قوی، قابل حل است. فقط ۱۰ الی ۱۵ بانک در کشور وجود دارد که باید ریشه آنها را بچسبیم و جلوی ناترازی آنها را بگیریم. ما به جایی رسیدهایم که انجام اصلاحات، تبدیل به امری گریزناپذیر شده است. بدون اینکه جناحی صحبت کنم بایستی بگویم از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۶، یعنی بهمدت هجده سال، متوسط رشد اقتصادی بیش از پنج درصد را شاهد بودهایم. سطح تولیدات کشاورزی ایران در حال حاضر هفت برابر سال ۱۳۵۷ است. اینطور نیست که اصلا جلو نرفته باشیم اما حدود بیست سال است که رشد اقتصادی ما کاملا مختل شده است. برخلاف آنانکه این اختلال را منتسب به تحریم میدانند، بنده ابدا با این قضیه موافق نیستم. ظهور آقای دکتر احمدینژاد، به لحاظ تاریخی، آخرین فشار روستا بر شهر بوده است. این جامعه به قطاری شباهت دارد که باید ابتدا و انتهای آن با یکدیگر هماهنگ باشد. ما در حال حاضر، دچار ضعف تصمیمگیری در درون خود ساختار حکومت و دولت هستیم. گروههای اقلیت در چپ و راست ممکن است همواره با یک پدیده مخالف باشند. مثل اینکه جنابعالی از بنده سوال کردید آیا با حذف چهار صفر از پول ملی، موافقم یا مخالف و من پاسخ دادم که مخالف هستم. بارها در این مدت اذعان کردهاند که این قضیه را اجرا خواهند کرد اما تا بهامروز اجرایی نشده است. ما دادگاه کارکنان دولت داریم، دادگاه کارنکنان دولت نداریم. اکنون در ایران با فردی که کار نمیکند، مشکلی ندارند اما فردی که کار میکند را زیر سوال میبرند. جنس مشکلات صرفا تعارض منافع نیست، بلکه ناتوانی در نظام تصمیمگیری در سطوح عالی مدیریتی وجود دارد و همچنین وقتی مدیریت به سمت اجرا میرود، با یک ساختار فوقالعاده ناکارآمد دولتی مواجه میشود، نظام کارمندی که جرات هیچ کاری را ندارند. در این میان، مردم نیز به آنها اعتماد ندارند. برای مثال اگر بگویند بنزین را گران میکنیم اما در ازای آن، ماهی دو میلیون تومان به تمام مردم پرداخت خواهیم کرد، مردم به این صحبتها اعتماد نمیکنند، چون دولت در گذشته بد عمل کرده است و اکنون هم نظام مشروعیت را بهطور کامل اجرا نمیکند. شما نمیتوانید با وجود صدا و سیمای کنونی، امید داشته باشید که مردم با جراحیهای اقتصادی دردناک، کنار بیایند. ما، نظام تصمیمگیری جامع نداریم. در حال حاضر نیز تمام مشکلات کشور در پس جنگ دوازده روزه پنهان شده است. اگر کشور کار نمیکند، تماما از جنس تعارض منافع نیست بلکه ناکارآمدی نیز تاثیر مستقیم دارد. ساختار تصمیمگیری و مدیریتی در ایران جوابگو نیست.
جنگ اسرائیل با ایران طی دوازده روز، ظرفیتهای جمهوری اسلامی را نمایان کرد. آیا ترک مخاصمه، به جنگ مجدد ختم خواهد شد یا اینکه جنابعالی فکر میکنید حمله مجدد رخ نخواهد داد؟
در مورد حمله مجدد، معتقد هستم که این قضیه به میزان آمادگی ما برای امتیاز دادن به غرب، بستگی دارد. با شروع امتیاز دادن، دیگر نمیتوان انتهایی برای آن متصور شد. شواهد حاکی از این است که ایران در حال حاضر به سمت مصالحه حرکت میکند و به هر قیمتی خواهان صلح است اما این قضیه بههیچوجه خطر حمله را کم نمیکند.
اگر این مذاکره عمق پیدا کند، احتمال حمله اسرائیل بیشتر میشود، چون اسرائیل نمیخواهد که ما به نتیجه برسیم.
نه اینکه فقط خواهان رسیدن ما به نتیجه نباشد، بلکه از حمله بهعنوان ابزاری برای افزایش فشار در جهت امتیاز گرفتن از ایران استفاده میکند.
اگر توده مردم تصور میکنند که مسئله ما دشمنی با اسرائیل یا آمریکا است، من هیچ جسارتی به افکار ملت ایران نمیکنم، چون افکار ملت را نخبگان آن میسازند اما این واقعیت ندارد. بنده تمایل دارم در گفتوگویی مستقل و متمرکز بر تاریخ روابط ایران با آمریکا بعد از انقلاب با شما داشته باشم. وقتی انقلاب پیروز شد، تا زمانیکه آمریکاییها شاه را به نیویورک ببرند، درکی از دشمنی با آنها نداشتیم. در اسناد منتشرشده سیآیاِی، توصیه شده است که اگر شاه را به آمریکا ببرند، ملت زخمخورده در ۲۸ مرداد، تصور میکنند که اقدام به بازگرداندن شاه کردهاند، بنابراین بهتر است دست از این کار بکشند. بعدها متوجه شدند که جمهوریخواهان قصد داشتند دولت کارتر را پایین بکشند و به همین خاطر این نقشه را برنامهریزی کردهاند تا این حمله صورت گیرد. آمریکا در سال ۱۳۶۷، دو سکوی نفتی ایران در خلیج فارس را مورد حمله قرار داد، در حالیکه ایران در جنگ با عراق بود. ایرانیها در آن برهه کوتاه آمدند. حتی مراودات اقتصادی نیرومندی بین ایران و آمریکا در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ شکل گرفت، بهگونهای که ایران به یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت به آمریکا تبدیل شد. ما جمعا حدود هشت الی نه میلیارد دلار به آمریکا نفت صادر کردیم؛ هیچوقت قبل از انقلاب به چنین ارزشی از صادرات نفت نرسیده بودیم. اواخر سال ۱۳۷۴، قانون داماتو را در کنگره تصویب کردند و طبق آن قانون، ایران تا سال ۱۳۸۲ مورد تحریم آمریکا قرار گرفت. جمهوری اسلامی ایران، هم در سرنگونی دولت طالبان و هم در سرنگونی دولت صدامحسین به آمریکا کمک کرد. بهمحض اینکه خر آمریکاییها از پل گذشت، اذعان کردند که ایران، محور شرارت است. مجدد تا سال ۱۳۹۴، کشمکشها به اوج رسید. همان سال با گروه ۱+۵ و اتحادیه اروپا تفاهمنامهای امضا کردیم. پس از گذشت کمتر از دو سال، آمریکا از أن قرارداد خارج شد، گرچه قبل از آن هم مفاد برجام هرگز اجرا نشده بود. پس از روی کار آمدن آقای پزشکیان، مجدد در داخل امید به مصالحه بستند. در دولت آقای روحانی نیز مدعی شدند که تندروها اجازه ندادند با بایدن قرارداد منعقد کنند که بایستی بگویم دروغی از این بزرگتر سراغ ندارم، برای اینکه آقای روحانی با بایدن قراردادی را امضا کرده بود و تندروهای داخل نیز دخالتی در آن نداشتند. آمریکاییها از آن قرارداد هم خارج شدند. این بار نیز آنها در میانه مذاکرات، به ما حمله کردند. اکنون بسیاری افراد اذعان میکنند که راهبرد صلح را پیش گرفته بودند، به همین خاطر گاردهای کشور را باز گذاشتند. در حال حاضر در مورد مذاکراتی که امید به آن بستهایم بایستی بگویم از مقام معظم رهبری، آقایان پزشکیان و عراقچی، حکومت و مردم تعجب خواهم کرد اگر تصور کنند که مذاکرات کنونی، چیزی متفاوت از تجربه قبلی خواهد بود. ابتکار دشمنی ایران با اسرائیل، از سمت غرب است. اگر ما آماده کوتاه آمدن باشیم، آنها سر سوزنی از تبدیل کردن ایران به لیبی دوم دست نمیکشند.
آیا استنباط جنابعالی نسبت به شرایط این است که هرچه به سمت مذاکره حرکت کنیم، احتمال حمله افزایش پیدا خواهد کرد؟
بیشتر و کمتر نمیشود. استراتژی آنها این است که از طریق حمله یا امضای تفاهمنامه با رهبران ایران، کشور ما را تبدیل به لیبی کنند.
در حوزه سیاست خارجی، قاعدتا بایستی تصمیمات مقامات عالی کشور، مسیر را مشخص کند اما در داخل سردرگم هستیم.
بله کاملا درست است. مسئله اصلی ما، داخل است. من بههیچوجه با مذاکره مخالف نیستم بلکه بر این باورم که باید مذاکرهای انجام دهیم که معطوف به تقویت داخل ایران باشد. این تقویت در وهله نخست باید در روابط بین حکومت و ملتش اتفاق بیفتد، یعنی ما به یک آشتی ملی نیاز داریم، بهخصوص بعد از حماسه بزرگی که ملت بزرگ ایران آفریدند. مردم در روز واقعه، پشت سر کشور قرار گرفتند.
سال ۱۴۰۱ یا ۱۴۰۲، ابتدا به هواپیمای آقای علی دایی که عازم خارج از کشور بود، اجازه پرواز دادند اما بعد، تعمدا آن هواپیما را بر زمین نشاندند؛ این بهمعنای قدرتنمایی در مقابل یک فوتبالیست و دخترش بود اما همین آدم در روز واقعه، از حکومت و کشورش پشتیبانی کرد. اکنون حتی کوچکترین تغییری در رفتار حکومت با علی دایی صورت نگرفته است. این حکومت آماده نیست که حتی کوچکترین امتیازی به ملت خود بدهد. برای مثال امکان ندارد تلویزیون قانع شود که یک فریم از عکس علی دایی را نمایش دهد.
چرا اینگونه است؟
چون از داخل یک میلیون بار بیشتر از خارج هراس دارند. وادادگی به خارج، وابستگیای است که منجر به تثبیت حکومت میشود، در حالیکه نگران هستند در وقت آشتیکنان با ملت، جناح تندرو کنار بروند که قطعا نیز این اتفاق روی خواهد داد. در سمت دولت و بخش اجرایی، با بیعملی مواجه هستیم. هنوز هیچ اقدامی نکردهاند، به این بهانه که اوضاع بحرانی است. اتفاقا چون اوضاع بحرانی است باید هرچه سریعتر وارد عمل شوند. از سویی شاهد بیعملی دولتی در اجرا و اقتصاد هستیم و از طرفی مقاومت سیاسی؛ در واقع حلقه دور حکومت کاملا با جناح رادیکال خودش همراه است و تن به هیچگونه مصالحهای با ملت خودش نمیدهد. گاهی به طنز میگویم که اگر مذاکرات غیرمستقیم با ملت ایران، همزمان با مذاکرات مستقیم با آمریکا راه بیاندازیم، شاید وضعیت بهتر شود اما جمهوری اسلامی تا بهامروز حتی آمادگی مواجهه غیرمستقیم با ملت خودش را نداشته است.