فَالْمُدَبـِّــرَاتِ أَمْــرًا سوگند به آنان که با تدبیر عمل می‌کنند. (آیه پنجم، سوره نازعات)
فَالْمُدَبـِّــرَاتِ أَمْــرًا سوگند به آنان که با تدبیر عمل می‌کنند . (آیه پنجم، سوره نازعات)
فَالْمُدَبـِّــرَاتِ أَمْــرًا سوگند به آنان که با تدبیر عمل می‌کنند. (آیه پنجم، سوره نازعات)

محسن پورسیدآقایی | مدیریت بخت و اقبال است

محسن پورسیدآقایی | مدیریت بخت و اقبال است

مهم‌ترین رکن توسعه در کشور «مدیریت» است و از نگاه من هیچ عاملی مهم‌تر از مدیریت برای اداره کشور وجود ندارد. نفت و منابع، مسائل فرعی است و اصل مدیریت است. اما در انتخاب مدیر باید به دو نکته توجه کنیم یکی شخصیت یک نفر برای جایگاه مدیریت و دیگری آموزش و یادگیری. مثلأ شخصی که ذاتا ویژگی‌هایی مانند قدرت تصمیم‌گیری یا شجاعت برای دستور دادن و محکم بودن در اجرا را ندارد، نمی‌تواند برای پست مدیریت مناسب باشد. در کنار این نباید مساله آموزش و یادگیری را نیز نادیده گرفت. با آموزش نمی‌توان هر کسی را مدیر کرد ولی تنها داشتن ویژگی‌های خاص بدون آموزش، قطعا نمی‌تواند موثر باشد. البته نباید بلافاصله پس از آموزش مدیران به کار گمارده شوند، مدتی باید کسب تجربه کنند و بعد وارد عرصه مدیریت شوند. فیدل کاسترو رهبر کوبا بعد از انقلاب چند نفر را به آمریکا فرستاد تا در رشته مدیریت تحصیل کنند. بعد از فارغ‌التحصیلی به جای آنکه آنها را در پست‌های مدیریتی بگذارد، دستور داد این دانش‌آموختگان موسسات آموزش مدیریت راه بیاندازند. این مثال اهمیت دانش را می‌رساند و از طرفی دیگر مدیران را علاوه بر دانش‌افزونی که دارند بدون تجربه سرپست نمی‌گذارند.

اشتباهات مدیریتی
مدیران، عمود خیمه یک کشورند. باید به مدیران رسیدگی شود اما در عین حال مدیران خوب و بد را از هم تفکیک کرد، هرکسی به صرف اینکه مدیر است نباید مجاز به دستور دادن و انجام هرکاری باشد. متاسفانه امروزه نگاه منفی به مدیران در جامعه وجود دارد. متاسفانه اینکه برخی مدیران به دنبال منافع خود هستند یا اشتباهات برخی از مدیران باعث شکل‌گیری این نگاه منفی شده است. در نظام مدیریتی ما این اخلاق وجود دارد که مدیر جدید اقدام به پاکسازی مدیران و نیروهای قبلی می‌کند و تیم‌سازی جدید خود را شروع می‌کند. در کشورهای دیگر چنین حرکتی قابل قبول نیست. مگر هر چیزی به خوشآمد ما نبود، می‌توانیم تغییرش دهیم. مدیریت مانند دو امدادی است و مدیر جدید نباید به هنگام ورود شروع به نقد کار مدیر قبلی کند و تمام عملکرد او را زیر سوال ببرد. تا زمانی که شایسته‌سالاری بر کار ما حاکم نباشد، باید با این مشکلات دست و پنجه نرم کنیم. ما در ایران فرهنگ غلطی داریم که هرکسی خودش را بهترین می‌داند به همین دلیل است که در کارهای تیمی و گروهی ضعف داریم ولی به‌طور مثال در ورزش تک نفره کشتی موفق و پرچم‌ داریم. توجه داشته باشید فوتبال که ورزشی گروهی است و پاس‌های ۱۰ بازیکن دیگر می‌تواند زمینه ساز گل باشد و کشتی ورزشی انفرادی است که وقتی حریف را زمین می‌زنیم برنده‌ایم. ما در فوتبال ضعیف ولی در کشتی نفر اول دنیا هستیم. این صفات در مدیریت کشور نیز نهادینه شده است.

اصلاح ملاک انتخاب مدیران
ما امروز نسبت به سال‌های اوایل انقلاب قطعا دارایی‌هایی بسیاری در مدیریت داریم. ولی این دارایی ما، ناخالصی‌های خود را هم دارد. در اوایل انقلاب ظرف‌مان خالی بود ولی امروز این ظرف پر است. اما اکنون با طیفی روبرو هستیم که در یک سر آن مدیران بسیار خوب و شایسته و در طرف دیگر مدیران بسیار ناکارآمد و ناشایست قرار دارند. یکی از مشکلات اساسی در پالایش افراد، توجه به رزومه و سابقه آنهاست درحالی‌که باید به نتایجی که در این سمت‌ها داشته‌اند توجه کرد و نه فقط سمت‌هایی که داشته‌اند. ما در سیستم مدیریتی کشور با چرخش مدیریتی مواجهیم و می‌بینیم یک مدیر از یک سمت به سمت دیگر می‌رود. لازم نیست اگر مدیری کارایی لازم را ندارد در این گردونه باقی بماند. نکته دیگری هم که مطرح می‌شود این است که گاهی موارد سیاسی در انتخاب مدیران ملاک قرار می‌گیرد. توجه به این ملاک‌ها انتخاب را سخت و اشتباه را بیشتر می‌کند. عملکرد اشخاص قابل ارزیابی است ولی عقاید سیاسی قابل ارزیابی نیست و تظاهر در آن بسیار زیاد اتفاق می‌افتد. از دیدگاه من یک اصل کلی وجود دارد و آن اینکه هرکسی در این کشور زندگی می‌کند، شرایط حاکم در این مملکت را نیز پذیرفته بنابراین چه نیازی به دوباره تفکیک کردن این موضوع وجود دارد.
اگر نظام شایسته‌سالاری را در سیستم حاکم کنیم بسیاری از مشکلات این‌چنینی رفع می‌شود. در خارج سوال پرسیدن از مسائل شخصی جرم محسوب می‌شود و فقط به کارایی توجه می‌کنند. به همین دلیل است که ما می‌بینیم ایرانی‌ها در آنجا سمت‌های مهم دارند.
در ابتدای پذیرش آنها در این مشاغل به ملیت آنها اصلا توجهی نشده است و فقط نکته مدنظر، این بوده است که در سیستم چه کاری می‌توانند انجام دهند و استعداد و توانمندی آنها در چه زمینه‌ای است. متاسفانه ما در دولت قبلی شاهد بودیم که مدیران کارآمد بر اساس این ملاک نادرست از کار برکنار شدند و بدنه مدیریت کشور خالی از افراد توانمند شد.
ما وقتی از سیستم مدیریت کشورهای دیگر حرف می‌زنیم بدین معنی نیست که شیفته آنها هستیم. فقط دوست داریم بعضی از تجربیات مثبت آنها استفاده کنیم. به‌طور مثال سیستم مدیریت کشور اتریش اینگونه است که وقتی پستی به عنوان مثال مدیرعامل یک سازمان به هر دلیلی کنار می‌رود آگهی می‌زنند و از کسانی که خود را لایق آن پست می‌دانند دعوت به عمل می‌آورند. البته ملاک‌هایی هم مورد نظر است. شخص باید از خود سازمان و اینکه باید تا دو رده با پست فعلی فاصله داشته باشد.
بعد از بررسی رزومه و شخصیت خود فرد بهترین گزینه را به عنوان متصدی آن پست انتخاب می‌کنند. جالب است وقتی از یک مدیر اتریشی پرسیدم به‌طور مثال اگر مدیری عوض شد آیا معاونان قبلی را برکنار می‌کند؟! او بسیار تعجب کرد از این پرسش و جواب داد شخص لایق‌تر نمی‌تواند از آن معاون پیدا کند. به نفع سازمان و خود‌اش است که معاون بر سر جای خویش بماند. عنایت فرمودید یک سیستم کاملا شایسته‌سالارانه.

تنگناها
برخی می‌گویند یکی از مشکلات ما تنگناهای مالی است، گرچه مشکلات مالی می‌تواند روند دستیابی به موفقیت را با کندی همراه کند ولی از دیدگاه من مشکل ما، نداشتن پول نیست. اگر مدیران بتوانند ثابت کنند که کارشان، سیاسی و پوپولیستی نیست و نفع واقعی برای مردم و کشور دارد و فقط برای محبوب جلوه دادن مدیر نیست، می‌توانند پروژه‌های خود را با موفقیت به سرانجام برسانند.
هیچ کاری نشدنی نیست و با جنگیدن و مقاومت و درست پیش‌بردن کار، می‌توان مشکلات را از سر راه برداشت. باید در این مسیر ناملایمات و سختی‌ها را تحمل کرد تا به نتیجه دل‌خواه برسیم. بن‌بست مطلق در هیچ طرحی وجود ندارد فقط مدیران باید از طرح‌های خودشان دفاع کنند و با اطلاع‌رسانی درست و دقیق، به مسوولان مربوطه لزوم انجار کار را تشریح و توضیح دهند. انشالله بعد از رفع تحریم‌ها رونق زیادتری نیز شاهد خواهیم بود. مدیران توسعه‌ای نباید تمام وقت‌شان را درون سازمان بگذارند در این صورت نمی‌توانند به اهداف توسعه‌ای دست پیدا کنند.
یکی از لازمه‌های مدیریت توسعه‌ای این است که مدیران بخش مهمی از وقت‌شان را برای اطلاع‌رسانی به بیرون سازمان اختصاص دهند. یکی از مشکلات ما در بخش راه‌آهن کمبود منابع است که سرعت پیشرفت کارهایمان را کند می‌کند.
کمبود نیروی کارآمد نیز از دیگر مشکلات اساسی ماست که با اتخاذ تدابیر درست سعی کرده‌ایم بخشی از این مشکل را حل کرده و نیروهای تحصیل‌کرده و جوان و مستعد را جذب راه‌آهن کنیم و با برگزاری دوره‌های آموزشی مدیریت و انجام کار گروهی کم‌‌کم آنها را برای پذیرش مسوولیت آماده کنیم. بدین‌ترتیب جانشین‌پروری نیز انجام می‌شود.
یکی دیگر از مشکلات هم این است که متاسفانه بخش باهوش‌تر و مدیران قوی از بخش دولتی به بخش خصوصی مهاجرت می‌کنند و ما نباید فراموش کنیم که برای حرکت‌های بزرگ نیاز به مدیران خیلی خوب داریم. بخش خصوصی با پرداخت حقوق‌های کلان، مدیران دولتی را جذب مجموعه خود می‌کنند و مدیریت دولتی نمی‌تواند از هوش و استعداد این مدیران استفاده کند. چرا که دولت توان پرداخت چنین حقوق‌های بالایی را به مدیران ندارد.

ثبات مدیریت
ثبات مدیریت از مسائل مهمی است که نکاتی را در پی دارد. بازه زمانی ۵ تا ۶ ساله، دوران ایده‌آلی برای ثبات مدیریت است. در این دوران مدیر هر آنچه را بلد بوده و می‌توانسته انجام داده و از این دوره به بعد، با تجربه‌اش زندگی می‌کند و حتما باید یک چرخشی در آن ایجاد شود. اگر هم می‌خواهیم از آن مدیر استفاده کنیم در همان زمینه و در سمتی دیگر مورد استفاده قرار گیرد. یکی از مشکلات ما این است که علاوه بر ثبات شغلی، به تعبیری ثبات سمت نداریم. کسی که دایما در یک سمتی باقی نمی‌ماند و تند تند عوض می‌شود، ثبات رشته شغلی هم نخواهد داشت. یعنی مثلا شخصی ۴ سال در امور نفت کار کرده است و تبحری در این زمینه کسب کرده ناگهان می‌بینی که می‌رود و در یک شرکت پیمانکار مدیرعامل می‌شود. این در حالی است که مدیری که توانایی ندارد و با خطاهایش باعث از بین رفتن سازمانش می‌شود، حتی اگر مدیر رده بالایی باشد باید کنار گذاشته شود.

مدیر باید کفش آهنی به پا کند
من در سن ۱۹ سالگی در جهاد سازندگی و آموزش و پرورش مسوولیت داشتم، ولی اکنون که به پشت‌سر نگاه می‌کنم می‌بینم که همه مدیران در کشور با سعی و خطا مدیریت را یاد گرفتند و بالا آمدند و این مساله برای کشور هزینه داشته است.‌ ای‌کاش که از ابتدا به موضوع مدیریت و علم آن توجه کافی می‌کردیم و به این مساله آگاهی داشتیم که مدیران را باید برای اداره کشور تربیت کنیم. من اعتقاد دارم مدیریت رکن اداره کشور است.
اگر ما کل کشور را یک چتر در نظر بگیریم که باید همه مردم در این چتر زندگی کنند، عمود این خیمه‌ها و چترها مدیران هستند. و اگر این مدیران بلغزند و بشکنند و طاقت نداشته باشند و در هر صورت پایه‌های این چادر ضعیف باشد، این چادر در نهایت سقفش فرو می‌ریزد و همه کسانی که زیر چادر زندگی می‌کنند دچار مشکل می‌شوند. هر چقدر این پایه‌ها قوی و این عمود‌ها مستحکم‌تر باشند، این چتر محکم و مقاوم‌تر است بنابراین واقعا به‌طورجدی به مدیران رسیدگی کرد و مدیران خوب و بد را از یکدیگر تفکیک کرد. مدیران ما باید به فکر توسعه و آبادانی مملکت باشند. ما به توسعه نمی‌رسیم تا اینکه مدیران چند اصل را رعایت کنند. آنها باید کفش آهنی به پا داشته باشند تا بتوانند تا آنجایی که ممکن است دنبال کار بدوند.
مدیران باید خون جگر بخورند، باید دغدغه آبادانی کشور را داشته باشند. از رنجش دوستان خود ابایی نداشته باشند، صلاح مملکت، اهمیتش بیشتر از رنجش دوستان است. مدیران باید جنگنده ظاهر شوند. مثل یک جنگ‌جو عرصه آبادانی کشور را جنگ بدانند و از جان مایه بگذارند.

WP Radio
WP Radio
OFFLINE LIVE